رتبه موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
میوه فروشی بهتر است یا برنامه نویسی؟؟؟؟؟؟؟؟
#1
حالا چرا میوه‌فروش؟ این همه شغل؟ به خدا که حرف دل همه نرم‌افزار نویسای ایرانی همینه… بخونید:

1- عدم وجود گارانتی: بعد از فروش نرم افزار باید آن را گارنتی کنی. برخلاف بسیاری از مشاغل که شما بابت گارانتی پول اضافه می‌گیرد و نزد خود نگه می‌دارید، در نرم افزار بر عکس عمل می شود و این کارفرمای شماست که از شما تضمین (درصدی از قرارداد، چک تضمین، سفته و یا ضمانت‌نامه بانکی یا همه مواد) می‌گیرد. در حالی‌که میوه‌فروشی گارانتی ندارد، جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود.


2- بازه کوتاه زمان فروش: یک پروژه نرم‌افزاری ماه‌ها طول می‌کشد و باعث فرسایش نیروی کار می‌شود در حالی‌که در میوه‌فروشی، صبح زود بار میوه و سبزی می‌آوری، حداکثر تا ظهر سبزی ها تمام می‌شود، میوه‌ها هم بسته به محیط شما، در مدت زمان کوتاهی فروش می‌روند و شما باز هم بار جدیدی می‌آورید.


3- تغییر نیاز ندارید: رایج است که نیازهای مشتری، تازه زمانی آشکار می‌شود که شما نرم‌افزار را فروخته‌اید و مشتری متوقع است که در چارچوب همان قرارداد تغییرات اعمال شود، حتی اگر ماهیت تغییر کند. اما در میوه‌فروشی، خریدار که از مغازه خارج شد شما دیگر مسؤولیتی ندارید، اگر تصمیمش عوض شد، شما نگران نیستید، یک کالای جدید به وی می‌فروشید.


4- عدم ارجاع محصول: در نرم‌افزار اگر محصول شما کار نکرد و یا قدیمی شد مشتری یا ارجاع می‌دهد و یا دیگر سراغش نمی‌آید، در میوه‌فروشی شما میوه سالم را به مردم به قیمت گران، میوه نیمه خراب را ارزان‌تر به مردم کم درآمدتر و احتمالا میوه کاملاً خراب را به آبمیوه فروشی‌ها و نمی‌دانم لواشک سازی‌ها می‌فروشید!


5- واسطه‌گری به جای تولید: در میوه‌فروشی شما محلی برای عرضه کالاهای دیگران هستید، معمولاً افزایش قیمت بین میدان میوه و تره‌بار با مغازه شما چند برابراست. اما در نرم‌افزار شما تولید می‌کنید و دردسرهای آن را دارید، تازه در انتها و پس از کسر انواع مالیات و بیمه هزینه تولید را در بیاورید خیلی هنر کرده اید!
6- مدیریت نیروی انسانی، خیر!: شما در شرکت نرم‌افزاری با نیروی لوس و نازک نارنجی کارشناس سر و کار دارید که کافی است یک کم ناراحت شود، هوس کانادا به سرش می زند، اما در میوه‌فروشی یکی دو کارگر از برادران افغانی می‌گیرید، مثل ساعت برای شما کار می‌کنند و غر که نمی زنند هیچ با همه سختی‌ها هم می‌سازند.


7- فصلی بودن کار، تعطیل: در تولید و فروش نرم‌افزار شما وابسته به زمان هستید، برای مثال دولتی‌ها معمولاً در ماه‌های خاصی خرید بیشتری می‌کنند، یا در فروردین و اردیبهشت شما با افت فروش مواجه می‌شوید، اما در میوه‌فروشی هر فصلی میوه خودش را دارد و شما آن را می‌آورید، هر میوه‌ای هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقریباً در همه سال فروش خود را یکنواخت خواهید داشت. شب عید ها هم که جای خودش را دارد و شما پوست خلایق را حسابی خواهید کند.


8- بازار دائمی: نرم‌افزاری‌ها مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید ساختمانی ساخته شود تا به آنان نیاز باشد، وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی‌توان پروژه‌ای تعریف کرد که نرم‌افزاری روی آن کار کند، چون هنوز از دیدگاه اغلب تصمیم گیرندگان ما، نرم‌افزار یک کار تشریفاتی است. اما میوه‌فروشی نیاز روز مردم است، همه، هر روز خرید خودشان را دارند، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهمانی می‌آید که شما وادار شوید حتما میوه خوب بخرید.


9- درهم است: در نرم‌افزار شما قاصر هستید از اینکه به یک مشتری بفهمانید نرم‌افزار با نرم‌افزار متفاوت است. چون با یک چیز انتزاعی طرف است، بین نرم‌افزاری حسابداری 5 هزارتومانی با حسابداری 10 میلیون تومانی فرقی قائل نیست. در حالی‌که در میوه‌فروشی، مشتری تفاوت سیب با سیب را در می‌یابد و اگر دنبال کیفیت خوب است پولش را هم می‌پردازد.


10- شما فقط میوه را می‌فروشید: در نرم‌افزار وقتی شما نرم‌افزاری عرضه می‌کنید، داستان عرضه خدمات پس از فروش شروع می‌شود، آموزش کاربران (بعضا واقعا تعطیل!) تبدیل اطلاعات و انتقال آنها از سیستم قدیمی به جدید، عرضه سخت‌افزار، نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار آشغالی که مشتری به شما می‌دهد و… اما در میوه‌فروشی، شما فقط میوه را می‌فروشید، اینکه هندوانه را چطور می خورند، گیلاس را چطور؟ اینکه آیا مشتری ظرف مناسبی برای نگهداری میوه دارد و یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.


11- یک بار برای همیشه، هرگز: نرم‌افزار را که می‌فروشید مشتری توقع دارد این نرم افزار مادام العمر باشد برایش، به سادگی حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقاء نرم افزار ببندد، اما همه می‌دانیم که یک میوه را برای همه سال نمی‌توان نگه داشت، خورده می‌شود بالاخره! باید میوه جدیدی خرید!


12- باگ: خرابی میوه نگرانی ندارد، روشهای نگهداری میوه معلوم است و اگر شما یک کم تجربه پیدا کنید می‌توانید به سادگی آن را نگهداری کنید، اما در نرم‌افزار آنقدر مشکلات متعدد و متفاوت پیش می آید که شما گیج می‌شوید که این خطا از کجاست و راه حلش چطور است؟ مناطق بحرانی، آنقدر خطایابی را سخت می کنند که شما نیاز به فاز مجزایی برای آن پیدا می‌کنید و هزینه زیادی برای هر خطا می پردازید، تازه تضمینی وجود ندارد که همه خطا ها را پیدا کرده باشید و روز تحویل به مشتری، جلوی چشم وی، آنقدر سیستم خطا می دهد که شما آب می شوید و زمین دهان باز می‌کند و شما را می‌بلعد.


13- آن که خربزه می‌خورد پای لرزش می‌نشیند: شما مسؤول نحوه استفاده مشتری از میوه نیستید، مهم نیست برایتان که در عزا بخورند یا در عروسی، مهم نیست که به طرف نمی سازد یا می سازد. اما در نرم‌افزار، کافی است از نرم‌افزار شما سوء استفاده شود، نمی‌دانم چرا یقه شما را می گیرند که چرا از طریق نرم‌افزار شما به ما آسیب وارد شد، چرا هک شد، چرا ….؟


14- دوره بازپرداخت سریع: در میوه‌فروشی به محض فروش میوه پولتان را می گیرید، اما در نرم‌افزار تازه پروژه را که تحویل دادید و صورتجلسه کردید، باید بدوید به دنبال پولتان، آنقدر این پول دادن دیر و تکه تکه می شود که به نوش داروی پس از مرگ سهراب می‌ماند، به شکلی که بعضی وقت ها بی خیال پولتان می شوید.


15- تنوع مشتری: شما در یک شرکت نرم‌افزاری با طیف خاصی از مشتری سروکار دارید، یا دولتی یا خصوصی یا آموزشی یا… اما در میوه‌فروشی شما قیدی برای مشتری ندارید، زن و مرد، کوچک و بزرگ، دارا و ندار، پیر و جوان، شهری و روستایی،… همه به نوعی مشتری شما هستند، آن هم مشتری دائمی که از همه چیز می‌گذرد الا از خوردن!


16- کپی رایت: در میوه‌فروشی نمی‌توانید یک میوه را بخرید و تکثیر کنید ولی نرم‌افزار را می‌توانید، خوب هم می توانید. اگر تولید کننده ناراحت هم شد مهم نیست، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر این قضیه پیچیده است که شما بی خیال می شوید.


پی‌نوشت 1: نمی‌دانم چرا با وجود همه این استدلال های منطقی، میوه فروش نشدم. آرزو می‌کنم حداقل یک نفر این مطلب را بخواند و به راه راست هدایت شود! دست از مهندس نرم افزار شدن بردارد و به قول بچه ها یک کار «شرافتمندانه» پیدا کند. امیدوارم

پی‌نوشت 2: قصد جسارت به هیچ قشری، مهندس و کارشناس و میوه‌فروش و … نداشته و ندارم… مخلص همه مردم هم هستم. یه موقع به کسی بر نخورده باشه!!
[عکس: <a href=www.Mojsazan.com.gif]" class="mycode_img" />
پاسخ
#2
چرا برنامه نویس نشویم؟؟

و اما مهندس کاميپوتر شدن چقدر مزيت دارد.
اول اينکه سنگين ترين چيزي که بايد بلند کنيد يه عدد ماوس هست و بس.(قبول دارم بعضی وقتها فشار کاری از وزنهای ده تنی هم بیشتر است)
بزرگترين اتفاقي که قرار است براي شما اتقاق بيافتد اين است که دستتون لاي شيف و انتر  گير کنه!!!
و اما پرستيژ که ديگه هيچي.جناب مهندس!!!!دي:  (این روزها همه مهندس اند شما چطوره؟؟)

و اما معايب:
بنده شخصا توي هيچ مکان عمومي نديدم اين علم ناچيز ما به درد بخوره
فقط بايد بلد باشي چطوري ويندوز عوض کنی.رايت کنی.و کد تقلب بازي ها رو بلد باشي و در سطوح بالاتر یه کامپیوتر رو هک کنی اونم با یه نگاه انگار نه انگار امنیت و چیزی هم هست اخه تو مهندسی.برنامه نویسی هم که دیگه نگو باید بتونی الگوریتم مورچه و زنبور و .. رو حفظی بنویسی و با یه نگاه به کامپیوتر عیبش رو بفهمی .مثلا بدونی الان کارت گرافیکش خرابه حالا برنامه نویسی یا شبکه کار مهم نیست.
و مثلا چون مهندس کاميپوتر هستي بايد بتوني نت فور اس پيد 16 رو هيچ دستي ببري!!!


و اما بحث رو جدي کنم
به نظرم بنده مشکلي که در قشر برنامه نويس هست اينکه 
1-يه کارشناس فروش و يا همون بازارياب خوب ندارن 
2- خلاقيت در فروش ندارن 
3-نياز بازار رو نميدونن
4-همینجوری شروع به برنامه نویسی میکنن بریم جلو ببینیم چی میشه
5-و...

چطور؟
بيايد دوتا سناريو رو باهم ببينيم شما به عنوان مشتري کدوم رو ميپسنديد

1-
فردي با تشکيل چندين گروه مختلف يه برنامه ي خوب رو بعد از چند ماه زحمت و بي خوابي و... مينويسه و براورد ميکنه اين برنامه حدود 4 ميليون ميارزه.بعد خودش ميره براي بازاريابي يا فروش 
و چون خودش در متن کار بود اول شروع ميکنه به گفتن اينکه ما توابع فلان به کار برديم تابع بازگشتي داره اينجاش اين داره و...دوم چون خودش برنامه رو نوشته و روش غيرت داره و البته بلد نيست بفروشه
روي توان فني برنامه ش در ديد يه متخصص توضيح ميده که مشتريها معمولا نميفهمن و بدتر از همه اينکه سره سوزني نميخواد قيمت رو بشکنه چون واقعا واسش زحمت کشيده و حق هم داره.
در اخر هم که اگه تونست بفروشه يه قرار داد پشتيباني رو امضا ميکنه که هيچ کارشناس باتجربه اي روش بحث و نظر نداده.يادمه يه بار توي بحث شبکه با يکي از استاتيد داشتم صحبت ميکردم گفتم بنويسم قرارداد رو 
راه اندازي AD گفتن نه به هيج وجه.بنويس راه اندازي فلان ايتم AD با فلان تعداد کاربر با فلان کانفيگ و....

2-
فرد دوم فردي هست که اول نياز بازار رو در مياره و بعد با يه تيم(""خلاق حتی اگه بعضی هاشون کد نویسی ماهر نباشن"") يا تکي شروع ميکنه و بعد از اتمام کار با يه کارشناس فروش يا همون بازارياب صحبت ميکنه.
قطعا يه بازار ياب چون نميدونه شما چقدر زحمت کشيديد و خيلي هم درک نميکنه تابع فلان ارگومان بازگشتي مياره يا نه از فن خودش براي فروش استفاده ميکنه.البته نحوه ي صحبت با بازارياب و توجيح کردنش و 
اينکه کي باشه و چقدر تجربه داشته باشه و اينکه از نظر مالي چطوري تامينش کنيم و چقدر دستش رو باز بزارم خيلي مهمه.
فني که مشتري ميفهمه چي به چيه حتي اگه پي به زحمات شما نبره.بعد هم با يه قرار داد خوب و درست حسابي ميشه از قبل پشتيباني هم نون خورد


راستش در بازار يه چيزي رو ديدم که خيلي جالب بود اينکه ميگم فن فروش و ديد و خلاقيت خيلي مهمه.
يه محصولي مواجه شدم که ارزش واقعي اون 10 ميليون بود(مثلا همون برنامه ي حسابداري).
اين شرکت اين برنامه رو همون 10 ميليون ميداد و يه سال پشتيباني خيلي عالي هم ارايه ميکرد بدون هيچ گونه هزينه اي چون توي قرار دادش نوشته بود.و مشتري تقريبا هر درخواستي که ميداد اجابت ميشد.



و اما شرکت دوم.
محصول رو با اينکه قيمت همون 10 ميليون داشت به قيمت 5 ميليون به فروش ميرسوندن!!!!يعني ضرر؟!؟!؟!؟!نه
اين شرکت محصول رو با اموزش خيلي خوب ميومد و راه مينداخت و خيلي هم هواي کارکنان اون سازمان رو داشت.بعد از جاي گرفتن برنامه حالا وقت تغييرات بود
کارمندي که فلان چيز رو ميخواست و به برنامه عادت کرده بود و شرکت هم طبق قرار داد براي تغييرات بايد هزينه ي پرداخت ميکرد.هزينه ي اين تغييرات 3 ميليون بود!!!براي تعريف يه يوز 1 ميليون و...
براي پشتيباني در سال دوم  7 ميليون و همينجور ادامه دارد...
وقتي سازماني مخصوصا دولتي به برنامه و ديتابيسي معتاد شد ديگه حالا وقت ماست تا درسها و زحمتهايي که توي دانشگاه و کار کشيديم رو جبران کنيم

*در نظر داشته باشيد وقتي يه برنامه و يا چيز جديد ميخواد وارد يه سازمان بشه هميشه يه سري مخالف داره.ولي وقتي جا افتاده براي خروجش از سازمانها يه سري مخالف پيدا ميکنه!!!!

البته اينکه به اين راحتي باشه هم نيست ولي خلاقيت در فروش و داشتن فن فروش خيلي مهمه.شايد در بعضي مواقع مهم تر از کد نويسي برنامه.
راستي اعتبار هم خيلي مهمه.يعني به نظرم اگه شما يه برنامه رو توي يه سازمان با 10 ميليون سود راه انداخته باشيد و در مقابل همون برنامه رو با سود 5 ميليون توي 7 تا سازمان راه انداخته باشيد
به نظرم دوميه بهتون کمک بيشتر ميکنه اگه اينده رو بخوايد

**تمام موارد بالا نظر و تجربه ي شخصي بنده بود و اينطور نيست که صد در صد درست باشه و يا با خوندنش بازارياب بشيم!!!!فقط تاکيدي بود به عوامل ديگه غير برنامه نويسان محترم.و البته این موارد هم فقط مربوط به برنامه نویسان نیست این روزها همون میوه فروش هم باید از ما بهترون گیر بیاره تا میوشو بفروشه.ولی به قولی یکی زنده بمونیم پیشرفت نمیخوایم.


****ميشه يه برنامه  نوشت؛ زحمت کشيد و بعد از کلي درد سر بشيم يکي مثل همکاران سيستم .هلو(طرفه نگار) و...که چنين جايگاهي دارن.که هيچ وقت ميوه فروش و يا .... به اين چنين جايگاهي نميرسه.


یادمو جمله ی خودم افتاد که میگه
 باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند 
         اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن به بالاتر از ابرها پرواز می کند
               این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند


این فکر و دید شماست که تغییر دهنده ی راهتون هست


پاروقی:
یه شغل ثابت مثل مغازه داری همیشه باید بری صبح میوه بیاری و تا شب بفروشی(البته اونم زحمت داره خیلی  و  اسون نیست) ولی یه برنامه نویس روزی پشت یه کامپیوتر تک و تنها توی انباری خونتون .روزی مدیر یه گروه کوچیک. و روزی به تعداد انگشتان دستتون فقط حسابدار دارید که امور مالیتون رو چک کنن.

ممنون و موفق باشید




_________________________________________________________
 باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند 
         اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن به بالاتر از ابرها پرواز می کند
               این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند.
پاسخ
سپاس شده توسط علیرضا حر ، مهدی ابراهیمی
#3
بقال شدن به جای برنامه نویس شدن


11 دلیل برای بقال شدم به جای برنامه نویس شدنم

مدتها پیش آنقدر از فشار و سختی های برنامه نویسی در ایران عزیز خسته شده بودم که تصمیم گرفتم یک شغل شرافتمند جهت کسب و کار انتخاب کنم.


و همین امر باعث شد تا مشاغل گوناگون را از زاویه های علمی و عملی برسی کنم که در آخر نیز به شغل شریف “سوپر مارکتی” یا همان بقالی رسیدم.
به هزار و یازده دلیل شغل بقالی را انتخاب کردم که ۱۱ تای آن را می گویم.

قبل از بیان دلایل بگذارید اعلام کنم به جای واژه بیگانه “سوپر مارکت” که متعلق به بلاد کفر است، از واژه وطنی “بقالی” استفاده می کنم.

۱- بازار دائمی:

سیستم های نرم افزاری (وب سایتها، نرم افزارهای تحت وب، اپلیکیشن های موبایل و…) مانند یک کارگر ساختمانی هستند، باید یک پروژه ساختمانی کلنگ بخورد تا به آنها نیاز باشد.
وقتی بودجه IT کشور صفر شود که نمی توان پروژه ای را تعریف کرد که نرم افزاری روی آن اعمال شود؛ هنوز که هنوزه از دیدگاه اغلب مدیران و تصمیم گیران، نرم افزارها و وب سایت ها کارهای تشریفاتی هستند.

اما با این حال یک سوپر مارکت یا همان بقالی نیاز روزمره مردم است. وضع مردم بد هم که شود باز هم یک مهمان ناخوانده شما را وادار به خرید می کند.

۲- شما فقط می فروشید:

در برنامه نویسی و با اجرای هرگونه پروژه از قبیل وب سایت، نرم افزار و هر چیز دیگری که در آن چند خط کد به کار رفته باشد، داستان های دنباله دار کمدی و تراژدی جالبی را نیز به دنبال دارد که میتوان از جمله آنها به عوامل زیر اشاره کرد:

   عرضه خدمات پس از فروش
   تبدیل اطلاعات و انتقال آن از سیستم های قدیمی به جدید
   آموزش به کارکنان تعطیل که حتی پروژه ارسال ایمیل را با هزار سلام صلوات و توصل به اولیای الهی انجام می دهند
    نگرانی از کارکردن نرم افزار روی هر نوع سخت افزار دیزلی، بنزنی و زاغالی که مشتری به شما می دهد

اما در یک بقالی و یا سوپر مارکت شما فقط می فروشید.
اینکه مشتری نوشابه و پنیر را چگونه می مصرف می کند و یا اینکه وایتکس را می خرد تا بخورد به شما ربطی ندارد. حتی اینکه مشتری ظرف مناسبی را برای نگهداری از میوه دارد یا خیر نیز به شما ربطی ندارد.

۳- مدیریت منابع انسانی

در یک شرکت نرم افزاری و گروه برنامه نویسی شما با نیروی های متخصص، کارشناس و اندکی زود رنج (نازک نارنجی) سر و کار دارید. کافی است افراد گروه اندکی ناراحت شوند تا هوس خروج از گروه و مهاجرت به کانادا و یا یکی دیگر از کشورهای بیگانه به سرشان بزند.

اما در یک بقالی شما با یکی، دو کارگر که برای شما همانند ساعت کار می کنند و غر غر که نمی کنند هیچ، با همه سختی ها هم می سازند.

۴- بازپرداخت سریع

در یک بقالی به محض فروش پولتان را می گیرد، اما در برنامه نویسی یک نرم افزار و حتی وب سایت تازه زمانی که پروژه را تحویل دادید و صوتجلسه و صورت حساب ها را فکس، ایمیل، نسخه اصل، نسخه فرع به مسئولین ارائه دادید، باید به دنبال پولتان بدوید.

آنقدر پول را دیر و تکه تکه به شما می رسانند که تبدیل به نوش داروی سهراب می شود، به نحوی که حاضرید بی خیال پولتان شوید.

۵- تنوع مشتری

شما در یک شرکت طراحی و برنامه نویسی با طیف خاصی از مشتریان سر و کار دارید، دولتی، خصوصی، آموزشی، تجاری و … اما در در یک بقالی قیدی برای مشتری ندارید، زن، مرد، کودک، پیر، جوان، دارا، ندار و… همه به نوعی مشتری شما هستند.

آنهم مشتریان دائمی که از هر چیز میگذرند الا از خرید و خوراک خود.

۶- کپی رایت

در یک سوپر مارکت نمی توانید یک بطری شیر بخرید و برای هم محله ای ها ، دوستان، همکاران و اقوام خود تکثیر کنید.
اما در سیستم های نرم افزاری خوب هم می توانید. اگر برنامه نویس، طراح و یا ایده پرداز آن ناراحت شد، سر سوزنی مهم نیست و اهمیت ندارد.

حتی اگر این قضیه از سوی تولید کننده اثر نیز پیگیری شود، چون یا قانون کافی نداریم و یا آنقدر قضیه پیچ دار می شود که ناخودآگاه صاحب اثر از کرده خود پشیمان، بیخیال و به غلط کردن می افتد.

۷- یکبار برای همیشه

یک اثر را که شما طراحی و برنامه نویسی می کنید و می فروشید مشتری توقع پشتیبانی مادام العمر دارد، و حاضر نیست قرارداد پشتیبانی و ارتقا نرم افزار را امضاء کند.

اما همه می دانیم که ۷۸% اجناس یک سوپر مارکت را نمیتوان برای ماه های ماه و یا سال های سال نگه داری کرد. و مشتری باید در زمان مورد نظر اجناس جدیدی را خریداری کند.

۸- عدم درک تفاوت

در سیستم های نرم افزاری از جمله نرم افزارهای تحت وب، وب سایت های اینترنتی، پورتال ها، سیستم های مدیریت محتوا و هزار مدل سیستم دیگه شما قاصر از آنید که به مشتری بفهمانید سیستم با سیستم متفاوت است.

مشتری مابین یک وبسایت ۵۰ هزار تومانی و یک وب سایت ۱۰ میلیونی هیچ فرقی قائل نیست.

در حالی که در یک سوپر مارکت مشتری تفاوت میان شکلات با شکلات و یا قهوه با قهوه را در می یابد و اگر به دنبال کیفیت باشد پولش را نیز می پردازد.

۹- فصلی بودن کار

در تولید و ارائه یک اثر دیجیتالی شما وابستگی شدیدی به زمان دارید. برای مثال سازمانهای دولتی معمولاً در ماه های خاصی خرید می کنند. یا به عنوان مثال در ماه های فروردین و اردیبهشت به دلیل عدم ارائه بودجه به سازمانهای دولتی و نیمه دولتی شما با افت شدید فروش، عدم عقد قرار داد و یا تسویه حساب مواجه می شوید.

اما در یک سوپر مارکت و یا حتی مینی مارکت همیشه قفسه های فروشگاه مملو از جنس بوده و مشتریان برای خرید آنها سر و دست می شکنند.

شما در سوپر مارکت تقریباً در همه سال فروش خود را خواهید داشت. شب عید ها و در زمان قحطی های که جای خودش را دارد، می توانید پوست خلایق را حسابی و با رضایت خودشان بکنید.

۱۰- بازه کوتاه زمان فروش

بک پروژه نرم افزاری ماه ها طول می کشد و باعث فرسایش نیروی کار می شود در حالیکه در بقالی اجناس را شرکت های پخش و بازاریابی برای شما می آورند و شما آنهای را به سرعت می فروشید.

۱۱- تغییر نیاز نیست

معمولاً نیازهای مشتریان تازه زمانی آشکار می شود که شما نرم افزار یا وبسایت رو فروخته و ارائه می دهید و مشتری توقع دارد که در چارچوب همان قرارداد اولیه تغییرات را اعمال کنید.

در یک بقالی و سوپر مارکت حتی اگر نیاز مشتری تغییر کند زمانی که از مغازه خارج شد شما دیگر مسئولیتی ندارید، اگر تصمیمش عو شد شما نگران نیستید و یک کالای جدید را به او می فروشید.

اگر دلایلی که برایتان آوردم جهت انتخاب شغل شریف “بقالی” بجای برنامه نویسی مکفی نیست لطفاً به یک روانپزشک مراجعه فرمایید.

باشد که به زودی بقال و رستگار شوید.

منیع
[عکس: <a href=www.Mojsazan.com.gif]" class="mycode_img" />
پاسخ
#4
سلام من دوباره امدم ببخشید چند وقتی بود نبود لبخند

 دو تا سوال برای من پیش امد که

آیا همه جای دنیا اینگونه است ؟
 راهکار شما برای حل این مشکلات چیست ؟

ممنون منتظر جواب دوستان هستم
پاسخ
#5
با سلام

توی مطلب زیر 11 دلیل برای برنامه نویس شدن ذکر شده و در واقع جوابیه ای هست به مطلب بالا
من به شخصه بعضی از قسمت هاش رو قبول نداشتم ...
دلم میخواست دوستان در رابطه با این مطلب هم نظراتشون رو بیان کنن .


نقل قول :


در وب‌سایت یکی از دوستان، دست‌نوشتی رو خوندم در ذم شغل برنامه‌نویسی و مدح شغل بقالی و شمردن 11 دلیل برای بهتر بودن شغل بقالی.
به همین خاطر از هزار و یازده دلیلی که از نظرم باعث برتری شغل برنامه‌نویسی نسبت به بقالی است، به ذکر 11 مورد بسنده می‌کنم!

1. جایگاه اجتماعی
هر شغلی برای خود دارای منزلت و جایگاه اجتماعی خاصی است که این جایگاه با توجه به فاکتورهای متفاوتی از نحوه‌ی فعالیت تا تخصص و ... تعیین می‌شود و امری دیکته شده به جامعه نیست! به طور قطع به یقین می‌توان جایگاه اجتماعی یک برنامه‌نویس را برتر از یک بقال دانست.

2. تخصص و پیشرفت علمی
شما با هر سطح سوادی به شرطی که بلد باشید با یک چرتکه کار کنید، قادر خواهید بود یک بقالی را بگردانید اما برای برنامه‌نویس شدن سال‌ها زحمت نیاز دارید تا بتوانید خود را برنامه‌نویس معرفی کنید. این تخصص می‌تواند در هر زمانی به کمک شما بیاید حتی اگر به عنوان یک مهاجر غیر قانونی به کشوری مانند تاجیکستان یا افغانستان یا تیمور شرقی! مهاجرت کنید.

3. بهتر کردن دنیا برای زندگی
شما با انجام کارهای تخصصی به سادگی می‌توانید نسل‌ خود و یا نسل‌های آینده را با یک ایده متحول کنید! اصلا می‌توانید دنیایی تازه خلق کنید! ولی مطمئنا با دادن ماست شیرین به جای ماست ترش این امر محقق نیست !

4. زندگی می‌کنید
یک برنامه‌نویس می‌تواند در هر ساعت و هر روزی که تمایل دارد زندگی کند! و دست از کار بکشد! چرا؟! چون آنقدر توانایی دارد که به کارهایش در زمان لازم رسیدگی کند. اما شغل بقالی این طور نیست در خوشبینانه ترین حالت شما باید ساعت 8 صبح مغازه را با سلام و صلوات باز کنید و صورت نشسته عزیزان مشتری رو تحمل کنید تا ساعت 11 شب! و این کل زندگی شماست ! حتی تعطیلات

5. خلق بازار دائمی
شما در هر زمانی قادر خواهید بود با ارائه یک ایده یا خدمات جدید بازاری تازه برای خود مهیا کنید. و آن‌قدر این بازار برایتان سودآور باشد که دیگر نیازی به کار نداشته باشید و صرفا برای دلتان برنامه‌نویسی کنید! اما یک بقال بازاری ثابت با بازه‌ی نوسانی کمتر از 100 هزار تومان را تجربه می‌کند.

6. شما فقط نمی‌فروشید!
برخلاف یک بقال که به قول دوستمان فقط می‌فروشد شما نه تنها می‌فروشید بلکه با فروشتان مشتری جدید به دست میاورید و باز هم می‌فروشید و در کنار این فر وش از هزینه‌هایی که بابت خدمات پس از فروش و پشتیبانی عایدتان می‌شود، درامدی ثابت را مهیا می‌کنید. اما هیچ کس از دوست خود نمی‌پرسد این ماست کاله بادمجونی که خریدی خیلی خوبه از کجا تهیه کردی!

7. سود می‌کنید!
درست است که فروش یک بقال از نظر کمیت نسبت به یک برنامه‌نویس بیشتر است اما این بقال هرگز مبالغی که دریافت می‌کند را نمی‌تواند با خیال راحت مال خود بداند! چرا که موعد چک شرکت بستی پاندا(!) که 100 عدد بستنی فرفری خریدید فردا است! اما برنامه‌نویسان عزیز بیشتر از 90 درصد درآمدشان سرمایه‌ای نداشته و برای خودشان است! و به همین خاطر با خیال راحت از آن پول استفاده می‌کنند!

8. بازپرداخت سریع‌تر
برنامه‌نویس بر خلاف بقال قبل از فروختن نیمی از پول خود را می‌گیرد! در صورتی که بقال پس از فروش محصولی که شاید یک روز، ده روز یا حتی 3 ماه مانده باشد، پولی که سرمایه‌گذاری کرده را به همراه سود دریافت می‌کند. پس با این حساب تا زمانی که آن بقال مطالباتش را وصول کند، برنامه‌نویس از نصف مبلغ کالای خود لذت برده!

9. کپی رایت
شما اگر برنامه‌نویس خوبی باشید و سیاست کاری درستی را چیده باشید دو سیاست را پیگیری می‌کنید. یا مشتری را به خودتان با مسائلی مانند پشتیبانی و ... وابسته می‌کنید و یا هرگونه دسترسی برای سوء استفاده را از مشتری سلب می‌کنید و به راحتی از این طرق می‌توانید کپی‌رایت آثارتان را حفظ کنید. اما در خصوص بقال .... اجازه بدید کمی فکر کنم! مگر بقال هم با موضوعی به نام کپی رایت در طول عمر کاریش برخورد می‌کند؟! من که فکر نمی‌کنم

10. تغییر نیاز است!
این که پس از نصب نرم‌افزار شما، مشتری نیاز‌های جدیدی پیدا کند نشان‌دهنده این موضوع است که نرم‌افزار شما کاربردی بوده و مشتری به دنبال تکمیل هرچه بیشتر آن است و بابت این تکمیل صد البته حاضر به پرداخت ادامه‌ی هزینه‌هاست و این چنین است که شما از مشتری که قرار بوده 10 میلیون تومان پول خرج کند 20 یا 30 میلیون تومان عایدتان می‌شود. اما نهایت تغییر در مشتریان یک بقالی پس آوردن یک نان کپک زده یا خامه تاریخ گذشته است!

11. بقال‌ها به شما پول می‌دهند
در این زمانه با پیشرفت هرچه سریع‌تر تکنولوژی تو کشور نیازهای جدید در حال شکل‌گیریه. بقالی‌های زنجیره‌ای یا همان هایپرمارکت‌ها، سوپرمارکت‌های بزرگ و یا حتی بقالی‌های کوچکی که از ماشین حساب یا ترازو دیجیتال استفاده می‌کنند همگی به نوعی دارند به یک برنامه‌نویس پول پرداخت می‌کنند و اگر برنامه‌نویسان نبودند همچنان در مغازه‌ها چرتکه بود و محصولات تماما به صورت فله‌ای به فروش می‌رفت. شاید اصلا هنوز مبادله‌ی کالا به کالا جریان داشت.
در خصوص هایپرمارکت‌ها هم که بحث برنامه‌نویسی نرم‌افزار فروشگاهی و ... امری اجتناب ناپذیره و کسی نمی‌تونه منکرش بشه.

11+1. مجبور نیستی برای داشتن یه سایت
از سیستم‌های رایگان آماده استفاده کنی و سایتت رو اونجوری که دوس داری
درست می‌کنی! البته اگر تو مغازت کامپیوتر داشته باشب که به اینترنت وصل شه بقال عزیز!

منبع






عشق، عینک سبزی است که انسان با آن کاه را یونجه می بیند..... <<مارک تواین>> [عکس: 41519046592302695883.gif]
پاسخ
#6
با سلام

به نظرم من این جوابیه کامل غیر قابل قبول و به نظرم اکثرا بر پایه اما و اگر هاست

اگر ایده بدهی اگر بگیره اگر بفروشی اگر اگر اگر

به نظرم اصلا جواب نمیخواهد بسیار واضح است جواب ها
زنده باد بقالی ...  :D
[عکس: <a href=www.Mojsazan.com.gif]" class="mycode_img" />
پاسخ
سپاس شده توسط
#7
با سلام

نظر بنده هم با آقای عباسی موافق تره
این مطلب تماما بر اساس شاید ها و خاص بودن شما تکیه کرده و معمولا همه خاص نمیشن!!!

نقل قول:9. کپی رایت
شما اگر برنامه‌نویس خوبی باشید و سیاست کاری درستی را چیده باشید دو سیاست را پیگیری می‌کنید. یا مشتری را به خودتان با مسائلی مانند پشتیبانی و ... وابسته می‌کنید و یا هرگونه دسترسی برای سوء استفاده را از مشتری سلب می‌کنید و به راحتی از این طرق می‌توانید کپی‌رایت آثارتان را حفظ کنید. اما در خصوص بقال .... اجازه بدید کمی فکر کنم! مگر بقال هم با موضوعی به نام کپی رایت در طول عمر کاریش برخورد می‌کند؟! من که فکر نمی‌کنم

10. تغییر نیاز است!
این که پس از نصب نرم‌افزار شما، مشتری نیاز‌های جدیدی پیدا کند نشان‌دهنده این موضوع است که نرم‌افزار شما کاربردی بوده و مشتری به دنبال تکمیل هرچه بیشتر آن است و بابت این تکمیل صد البته حاضر به پرداخت ادامه‌ی هزینه‌هاست و این چنین است که شما از مشتری که قرار بوده 10 میلیون تومان پول خرج کند 20 یا 30 میلیون تومان عایدتان می‌شود. اما نهایت تغییر در مشتریان یک بقالی پس آوردن یک نان کپک زده یا خامه تاریخ گذشته است!

11. بقال‌ها به شما پول می‌دهند
در این زمانه با پیشرفت هرچه سریع‌تر تکنولوژی تو کشور نیازهای جدید در حال شکل‌گیریه. بقالی‌های زنجیره‌ای یا همان هایپرمارکت‌ها، سوپرمارکت‌های بزرگ و یا حتی بقالی‌های کوچکی که از ماشین حساب یا ترازو دیجیتال استفاده می‌کنند همگی به نوعی دارند به یک برنامه‌نویس پول پرداخت می‌کنند و اگر برنامه‌نویسان نبودند همچنان در مغازه‌ها چرتکه بود و محصولات تماما به صورت فله‌ای به فروش می‌رفت. شاید اصلا هنوز مبادله‌ی کالا به کالا جریان داشت.
در خصوص هایپرمارکت‌ها هم که بحث برنامه‌نویسی نرم‌افزار فروشگاهی و ... امری اجتناب ناپذیره و کسی نمی‌تونه منکرش بشه.

فعلا بقالی ها ی بزرگ از یک سری نرم افزار از قبل نوشته شده که داخل خیلی از مجموعه نرم افزار های در حال فروش هست استفاده میکنن و زیاد هم به دنبال feacher جدیدی نیستن از همونی که هست استفاده میکنن توقعشون هم بالا نیست



نقل قول:1. جایگاه اجتماعی
هر شغلی برای خود دارای منزلت و جایگاه اجتماعی خاصی است که این جایگاه با توجه به فاکتورهای متفاوتی از نحوه‌ی فعالیت تا تخصص و ... تعیین می‌شود و امری دیکته شده به جامعه نیست! به طور قطع به یقین می‌توان جایگاه اجتماعی یک برنامه‌نویس را برتر از یک بقال دانست.

در هر شغلی درآمد خوبی داشته باشی جایگاه اجتماعی خوبی هم خواهی داشت (نظر شخصی)
مثلا یکی بگه " هایپر استار (hiperstar) اصفهان زیر دست منه "
به نظرتون جایگاه اجتماعی اون توی چه سطحیه؟
یک مثقال عمل بهتر است از یک خروار حرف.
پاسخ
#8
با سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان گرامی

ضمن تایید نظرات خودم در بالا    لبخندلبخند

باید عرض کنم ایا دوستانی که نظرشون روی بقالی هست توی بقالی تا حالا کار کردن؟

میدونن چه شغل سختیه؟ خوب من یه چند وقتی کار کردم میدونم چقدر مشکلتر و سختتر و ..... برنامه نویسی هست

اصلا قابل مقایسه نیست.


چند تا مورد هست
1-مشکل اینجاست که برنامه نویسی عزیز دوست داره برنامه شو بعد از بردن توی سایت مشتری بدون هیچ مشکلی نصب و همه به به و ... در صورتی که توی خیلی از روشهای نوشتن برنامه خوندیم که تازه کار بعد از ساخت نرم افزار هست. حتی روشی داشتیم که هی بساز هی برو بده مشتری هی تکمیلش کن وهیییییییییییییییییییی

در کل عدم پیشرفت در شغل بقالی و کار ثابت برای کسایی که از راکت موندن خسته میشن یه مرگه!!!!!

من دوستی رو دارم که از رفتن به کار بانک خودداری کرد میگفت از کار ثابت خوشم نمیاد.(باهاش موافقم تا حدی)



در نظر بگیرید اگر اگر اگر اگر اگر نرم افزار شما به جایی برسه که بشه یکی از قسمتهای بزرگ دولتی و دقیقا بره جایی قرار بگیره که میان مردم و دولت قرار بگیره چی میشه؟ اونوقته که با بنز بیان دنبالت و اونوقت فرمانروا شماییت. نیاز نیست کار خاصی بکنید فقط کافی هست نرم افزارتان کمی درست کار کند . هر چند به جایی میرسید که اگر درست هم کار نکند نمیتوانن بگویند بالای چشمتان ابرو است. در بقالی چنین چیزی نیست...

برنامه نویسی با ایده و پشتکار و شانس بزرگ عالیه وگرنه همون زنده باد بقالی ....


فقط برای اول کار این بزرگترین مشکل برنامه نویس هست


[عکس: w6nh2.jpg]

موفق باشید و سربلند....

_________________________________________________________
 باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند 
         اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن به بالاتر از ابرها پرواز می کند
               این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند.
پاسخ
#9
با سلام

ممنون همیشه نظر های بسیار خوبی میدهید

نقل قول:در نظر بگیرید اگر اگر اگر اگر اگر نرم افزار شما به جایی برسه که بشه یکی از قسمتهای بزرگ دولتی و دقیقا بره جایی قرار بگیره که میان مردم و دولت قرار بگیره چی میشه؟ اونوقته که با بنز بیان دنبالت و اونوقت فرمانروا شماییت. نیاز نیست کار خاصی بکنید فقط کافی هست نرم افزارتان کمی درست کار کند . هر چند به جایی میرسید که اگر درست هم کار نکند نمیتوانن بگویند بالای چشمتان ابرو است. در بقالی چنین چیزی نیست...

به تجربه دیدم معمولا این نرم افزار ها نیاز به یک شرکت با رنک انفورمایتک بالا داره
که سود این کار ها به برنامه نویس نمیرسه (برنامه نویس با یک حقوق معمولا کم استخدام رسمی است و ماهانه حقوق میگیره و تا پروژه تمام شود قرار دادش تمدید نمیشود !!!!) به شرکت سرمایه گذار و پارتی دارش میرسه
...
[عکس: <a href=www.Mojsazan.com.gif]" class="mycode_img" />
پاسخ
سپاس شده توسط مهدی ابراهیمی ، علیرضا حر
#10
سلام به همگی
هدف از پست هایی که آقای عباسی زدند (میوه فروشی بهتر است یا برنامه نویسی؟؟؟؟؟؟؟؟ ) (بقال شدن به جای برنامه نویس شدن) این نیست که ما رو از یک دوراهی بین انتخاب شغل برنامه نویسی و سایر شغل ها از قبیل میوه فروشی و بقالی نجات بدهند!!
همه ما تا به حال راه خودمون رو انتخاب کردیم و با توجه به آرمانهایی که داشتیم وارد حرفه ی برنامه نویسی شدیم.

هدف از این پست ها چیست؟
از نظر من هدف بررسی مشکلات حرفه ی برنامه نویسی و چاره جویی برای این مشکلات هست؟ (البته این پست هارو آقای عباسی زدند و بیان هدف با ایشون)

بررسی راهکارها
خانم رئیسی دو سوال مهم مطرح کردند که بهتره به جواب اونها و سوالاتی از این قبیل بپردازیم:
نقل قول:1-آیا همه جای دنیا اینگونه است ؟
2- راهکار شما برای حل این مشکلات چیست ؟
و من این سوالات رو هم اضافه میکنم و منتظر نظر دوستان میمونم:
3-آیا باید از برنامه نویسی کوچ کنیم؟ به حرفه ای دیگر یا رتبه ای بالاتر؟
4-آیا گروهی کار کردن میتونه بعضی از این مشکلات رو حل کنه؟
5-چرا ما نمیتونیم گروهی کار کنیم؟
[عکس: matlabOpencv.gif]

« کلاس های آموزش پردازش تصویر با نرم افزار متلب »

جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 09130130252 تماس حاصل فرمائید.


«جهت مشاهده سرفصل این دوره کلیک نمایید»
پاسخ


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اثبات وجود خدا برای صنف برنامه نویس مهرداد عباسی 1 4,347 12-03-2015, 10:23 PM
آخرین ارسال: abolfazl35
  چرا هزینه های برنامه نویسی بالاست؟ مهرداد عباسی 0 2,086 04-21-2015, 04:58 AM
آخرین ارسال: مهرداد عباسی
  چرا هزینه های برنامه نویسی بالاست؟ مهدی ابراهیمی 0 2,926 06-27-2014, 11:34 PM
آخرین ارسال: مهدی ابراهیمی
  داستان یک برنامه نویس که از علم بازاریابی چیزی نمی دانست مهرداد عباسی 0 2,451 11-09-2013, 07:11 PM
آخرین ارسال: مهرداد عباسی
Question انتخاب یک زبان جامع برنامه نویسی موبایل - اپلیکیشن - وب - هوش digicom 19 21,850 08-25-2013, 07:10 PM
آخرین ارسال: مهدی ابراهیمی
  خودآموز برنامه نویسی در ۱۰ سال علیرضا حر 0 3,136 06-21-2013, 05:16 AM
آخرین ارسال: علیرضا حر
Tongue کامپایل و اجرای برنامه های جاوا در کنسول علی عرفانی 0 2,448 05-30-2013, 04:27 PM
آخرین ارسال: علی عرفانی
  اگر نجارها همونطوری استخدام می شدن که برنامه نویس ها استخدام می شن مهرداد عباسی 0 2,508 03-21-2013, 09:10 PM
آخرین ارسال: مهرداد عباسی
  برنامه نویسی لینوکس aliye 5 5,938 02-22-2013, 03:31 PM
آخرین ارسال: Beni_Vanda
  کد نویسی استاندارد: آشنایی اولیه و ذکر مثال هایی در PHP و جاوااسکریپت مهرداد عباسی 1 3,385 02-03-2013, 11:38 PM
آخرین ارسال: مهرداد عباسی

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان